به نام خدا

متن کامل سی دی همیشه مسافر { مهندس دژاکام }

چون هفته آینده دستور جلسه (( فرق بین معتاد و مسافر )) است من هم یک مبحثی تحت عنوان { همیشه مسافر } انتخاب کردم و مقداری در باره این قضیه توضیح می دهم.

انتخاب مطالب هم مانند یک فیلم سینمایی  یا یک سریال است و باید مخاطب و بیننده داشته باشد به همین دلیل شما هر هفته یک سی دی می خواهید که در باره مطالب مختلف صحیت کند. یعنی مطالب را می شود مطرح کرد و بعضی هم قابل مطرح نیست ولی این موضوع مربوط به تاریخ 7/2/79 است و دیالوگ هایی است که استاد و شاگرد با هم درحال صحبتند.

تمام هستی مسافر است، خیال نکنید که فقط ما که در کنگره 60 هستیم مسافریم. کل انسان ها مسافرند.پس همسفرها، آدم ها و...... مسافرند همه در حرکتند.

مسافر کسی است که از یک مبدأ مشخص به یک مقصد مشخص می زسد. و در این حرکت از مبدأ و رسیدن به مقصد قطعاً یک هدفی را دنبال می کند حالا هدف های متعدد می تواند باشد می تواند هدفش زیارت باشد یا هدفش این باشد که برود در اروپا درس بخواند یا این که برود ئر لاس وگاس بازی کند.

یک هدفی را باید تعقیب بکند می خواهد برود برای تفریح، گردش، مهاجرت یا.... بالاخره باید هدفی را دنبال بکند چیزی که بسیار مهم است این هست که انسان هدفش را فراموش می کند و حتی گاهی مقصد را هم فراموش می کند و اصلاً برای مقصد ارزشی قائل نیستند.

مثلاً شما فکر کنید می خواهید از یک نقطه ای شروع کنید و به کرج بروید وقتی به کرج می رسید آنجا فقط نابودی و مرگ شماست، نقطه از بین رفتن همه چیزها خواهد بود این مسافرت چه لذتی خواهد داشت؟! چگونه خواهد بود؟!

وقتی کسی از یکنقطه ای حرکت می کند و به یک مقصدی می رسد و آنجا نقطه نابودی است!! آیا این از طول سفر و از مسیر لذتی خواهد برد؟! جز این که لحظه به لحظه می گوید کاری کنم که همه چیز از یادم برود! مثلاً یک مشروبی یا موادی بزنم که همه چیز را فراموش کنم 5 دقیقه خوش باشم و همه چیز را فراموش کنم چون آخرش نیستی است.

چون عقبت کار جهان نیستی است          انگار که نیستس، چو هستی خوش باش

ولی یک موقع است که فردی می رود به مسافرت ولی در سفرش هدفی نهفته است و آن هدف است که به فرد قدرت می دهد و توانایی  می دهد بعضی ها هستند که یک حرکتی را آغاز می کنند و به یک نقطه ای می رسند و در آن نقطه گیج و سرگردان هستند.

چون دستور جلسه فرق معتاد و مسافر هفته بعد است، مثلاً مواد مخدر را ترک می کنند ولی تا آخر عمر دائماً معتادند و همیشه در رنج هستند و سختی که امروز هم خودم را نگه دارم، امروز را هم تحمل کنم، خوب شد امروز هم پاک بودم. بنابراین یک سری مطالب می خوانم تا بعد روی آن مطالب یحث می کنم.

پس همه در حرکتیم و ما که معتقد باشیم که مقصد ما مشخص است و انسان بقاء دارد و برای انسان هیچ مرگی وجود ندارد دیدگاه انسان، تفکر انسان، اندیشه انسان، همه چیز متفاوت هست که من پایان این نقطه به کجا می رسم؟ این برای ما خیلی خیلی مهم است و کسانی که به این باور و به این یقین برسند خیلی انسان های متعادلی می شوند، انسان هاییمی شوند که فساد نمی کنند.

یک مسافر در طول مسیر خودش وقتی جنگل و مراتع و دریا را می بیند نگاه می کند و لذت می برد وقتی با خوردن یک تکه نان هم لذت می برد و دیگر نمی گوید که این دریا و جنگل و این خانه ها باید مال من باشد می داند که در حال گذر است و فقط از بودنش لذت می برد.

استاد: سلام و درود!! به آن چه گفته می شود باید عمل حاصل آید تو هستی و همیشه حفظ کردن یافته ها و انتقال اگر به فهم آید به آنچه گفته می شود باید عمل حاصل آید اگر به گفته ها عمل حاصل نیاید هیچ ارزشی ندارد.

اگر تمام وادی ها و مطالب کنگره 60 را حفظ کنیم ولی وارد عمل نشیم هیچ ارزشی برای ما نخواهد داشت. گفته بزرگان هم همینطور، حتی کتاب آسمانی خودمان را اگر حفظ باشیم و با بهترین خط بنویسیم و با زیباترین صوت بخوانیم ولی به هیچ کدام از قوانین آن عمل نکنیم چه فایده ای برای ما دارد؟!پس آنچه گفته می شود باید حتماً به ان عمل هم بشود و گرنه مثل چهارپایی است که بار کتاب دارد.

مسافر عشق سفر دارد، عشق هم سفر دارد، عشق یعنی رفتن و رفتن و رفتن و رسیدن و گذشتن و دریافتن و حفظ کردن یافته ها و انتقال آنها اگر به فهم آید.

رفتن و رفتن همان مسئله مسافرت است مسافر در حرکت است همیشه می رود و هیچ وقت متوقف نمی شود و می رسد و این نکته خیلی خیلی مهم است ما می گوییم به قله رسیدن مهم است ولی در قله ماندن مهم تر است و مهم تر از آن هم این است که از قله هم عبور کنی و به سمت قله بعدی بروی این است که وقتی رسیدی تمام نمی شود.

شما وقتی سفر می کنی می رسی به سفر دوم وقتی به سفر دوم رسیدی چه می شود؟ آیا مثل آب راکد می مانی؟

 مواردی داریم که رهجو به سفر دوم هم رسیده و هیچ پیشرفتی ندارد و در مواردی منفی هم می شوند چون ثابت نمی توانی باشی یا پیشرفت می کنی و به طرف جلو می روی یا اینکه سقوط اتفاق می افتد. مثل دوچرخه سوار یا رکاب می زنی و به طرف جلو می روی یا رکاب نمی زنی و می افتی..

شما می رسی به سفر دو.م و راکد می مانی اگه پیشرفت نکنی و اگر از قله عبور نکنی تبدیل می شوی به یک مهره ی مزاحم و دردسرساز چون عبور نکرده به قله رسیده و در قله

مانده، و در قله ماندن خوب نیست باید از قله عبور کرد و بعد می بینیم که منافع که ندارد هیچ ضرر هم برای گروه دارد. پس شد رفتن رفتن رسیدن و گذشتن، باید عبور کرد ازش.

یک سری مسائل جزئی را هم رعایت نمی کند این یعنی این که پایین است مسافر کسی است که در تکاپو است و در جستجو است و می خواهد خودش را به مراحل بالا برساند.

این طور هم نیست که بگوییم به من اجزه خدمت نمی دهند اگر به من خدمت نمی دهند به این خاطر است که خدمت به ما نمی آید حتی اگر ما بخواهیم خدمتی بکنیم و تی بکشیم باید تی کشیدن به ما بیاید که به ما اجازه دهند موقعی می شود که ما می خواهیم یک تی بکشیم پدر همه را در می آوریم و دائماً در حال قر زدن هستیم.

وقتی ما خدمت را بخواهیم معلوم است و از درونمان می فهمند وقتی کسی کسی را دوست دارد حس ها می گیرند و می فهمند که این دوستش دارد ولی موقعی که دوستش دارد و هیچ چیز هم نمی گوید طرف می فهمد  و احساس می کند که این دوستش دارد.

موقعی هست که هیچ چیز نمی گویید ولی طرف می فهمد ولی موقعی هم هست که با زبان هم به طرف می گویی دوستش داری ولی می داند که دارید دروغ می گویید چون حسش می گیرد.

پس اگر می خواهید خدمت بگیرید و بهت بدهند باید قیافه تان بخورد و حست به خدمت بخورد تا بهتان خدمت بدهند این را برای آنهایی می گویم که می گویند آماده خدمت هستم ولی بهم خدمت نمی دهند این آن کسی است که گروه خونی اش به خدمت نمی خورد و به همین خاطر حس در کسی که باید خدمت و مسئولیت را می خواهد بده ایجاد نمی شود پس باید آن حس را به وجود آورد.

این ها در این قسمت راکد می مانند و وقتی راکد ماندند شروع می کنند به نق زدن و به قول آن ضربالمثل قدیمی که می گوید ( عروس نمی تواند برقصد می گوید زمین کج است) خدمت

نمی تواند بکند و دائماً می گوید تقصیر این و آن است و گردن دیگران می اندازد.

پس برای رسیدن به عشق رفتن و رفتن و رسیدن و گذشتن ( عبور کردن ) و دریافتن بعد از رسیدن و عبور کردن باید دریافت کنی حالا کوه نور، دریای نور، کوله باری از تجربه، دانش با معرفت فرقی نمی کند، باید به یک چیزی برسی وقتی رسیدی گذر کنی وقتی گذر کردی باید بگیریش و وقتی گرفتی باید حفظش کنی ( یافته هایت را حفظش کنی ) وقتی حفظ کردی انتقال بدهی یعنی بدهی به دیگران نه این که برای خودت نگه داری پس می روی، می روی، می روی، وقتی رسیدی به قله از قله هم عبور می کنی وقتی عبور کردی آن متاع و آن چیزی که هست را دریافت کنی و با خودت داشته باشی آن را حفظش کنی و نگهش داری وقتی نگه داشتی یافته ها را گرفتی بعد باید انتقال دهی و به دیگران بدهی.

یک راهنما هم همین کار را انجام می دهد رفته رفته به رهایی رسیده و بعد به کمک راهنمایی رسیده است و بعد گذشته و یک سری چیزها را دریافت کرده ( اطلاعات ) و آن اطلاعات را حفظ می کند و وقتی آن را حفظ کرد حالا آن را انتقال می دهد به شاگردانش و افراد دیگر این سفر عشق است.اگر انسان ها بفهمند چون یک سری انسان ها همه چیز را با چرتکه حساب می کنند سفر عشق این طور نیست چون از یک جنس و یک متاع دیگریست.

اگر تو داری خدمت به دیگران می کنی از دیدگاه عموم این خدمت یک کار بی مورد است چون کاری انجام می دهی بدون دستمزد یعنی این کار کار درستی نیست چون می گویند مگر دیوانه ای؟! این همه کار، خدمت، کمک بکنی، مجانی؟! مگر می شود؟ با آن معیارها جور در نمی آید ولی با معیارهای عشق جور در می آید چون متاعش چیز دیگری است.همان مسئله کوله پشتی چیزی که می گیریم در کوله پشتی قابل گذاشتن نیست.

مسافر همیشه برای فهمیدن و دریافتن سفر می کند پس این نیست که ما بیاییم و بگوییم که ما 11 ماه سفر کرده ایم و رسیدیه ایم به سفر دوم و دیگر تمام شد! نه این سفر همیشه ادامه دارد و همیشه باید این تلاش باید ادامه پیدا کند تا لحظه مرگ بعد گذر کردن از مرگ و

بازرفتن به نقطه دیگری همیشه این قضیه ادامه دارد نه این که حتماً بیایید به کنگره نه ممکن است یک سال بیایید تا رها شوید و بعدش یک سال هم بمانید و بعد بروید دنبال زندگیتان ما اصلاً علاقه نداریم که همه تا ابد در کنگره بمانند ما می گوییم اعضای کنگره اگر 10% شان در کنگره بمانند کافی است و بقیه باید دنبال کار و زندگی خودبروند یک سال به رهایی برسند، یک سال هم بعدش، بعد بروند تا جا خالی شود برای دیگران می گویند مهمان خوب است اگر مثل نفس باشد و بیاید و برود مسافر هم همین طور باید بیاید و برود اگر همه مسافران بیایند و تا آخر بمانند آدم خفه می شود. یعنی اذیت می شود البته بعضی ها.

اگر قرار باشد که همه مسافران بعد از رهایی بمانند دیگر جایی برای افراد جدید باقی نمی ماند پس یک عده می مانند و یک شرایطی دارند که می توانند راهنما، مرزبان و..... بشوند و خدمت کنند ولی بقیه که کاری دارند و زندگی دارند بعد از آن که سفرشان تمام شد دست خدا به همراهشان و باید بروند.

بنابراین این سفر عشق که می گویم این طور نیست که فقط باید در کنگره انجام شود نه در بیرون و هر جای دیگری نیز می توانند انجام دهند مسافر همیشه برای فهمیدن و دریافتن سفر می کند پرواز هیچگونه بیهودن نیست کاوش است کاوشی است دانسته و بایستی به آنچه کشف است ارج بنهیم پس مسافر در حال کاوش است در حال جستجو است کاوشی است که با آگاهی حرکت می کند با علم حرکت می کند و آگاهی حرکت می کند الآن به گونه ای شده که آدم های کره زمین دیگر کاوششان دانسته نیست اصلاً کاوسی ندارند بنابراین انسان ها در سطح کره زمین رو به کاهش خواهند رفت و جمعیت کم می شود و باید کم شود تا سطح کره زمین به یک تعادل برسد چون با این وضع کره زمین از تعادل خارج می شود درجه حرارت بالا رفته جنگلها از بین می روند رودخانه ها در حال آلوده شدن هستند دریاها دارند آلوده می شوند یخ های قطبی در حال آب شدن هستند به قسمت های بیابانی روز به روز افزوده می شود منابع آبی را بیش از اندازه استفاده می کنند بنابراین طبیعتاً جمعیت کره زمین طی 20 یا 30 سال آینده رو به کاهش خواهد رفت تا به یک تعدل لازم برسد.

پس مسافر کاوشی است دانسته و بایستی به آنچه کشف است ارج بنهیم  آن چیزی که ما کشف می کنیم آن چیزی که ما به دست می آوریم باید به آن ارج بنهیم. ما خیلی چیزهای خوب را کشف کرده ایم باید برای این ارزش قائل باشیم ما یافته های خوبی داشته ایم در سطح خودمان.

مثلاً در مسئله درمان اعتیاد ببینید که چقدر موفق بوده ایم در این که خودمان به یک تعادلی برسیم موفق بوده ایم اگر سیستم های دیگر را با کنگره مقایسه کنیم می بینیم از نظر چهره بچه های کنگره 60 بسیار چهره بشاش تری دارند حق در وزن هم بسیار متعادل تر هستند بیماری هایشان خیلی خیلی کمتر است سکته در کنگره 60 به مراتب کمتر است تا جاهای دیگر.

اگر بخواهیم کنگره 60 را با معتادان بی نام مقایسه کنیم می بینیم معتادان بی نام خیلی کوچکتر شده است مثلاً اگر 1000 جلسه داشتند الآن شده 600—700 جلسه و مقدار قابل توجهی تعداد جلسات کمتر شده است  و البته کارنامه درخشانی در طی 60—70 سال گذشته داشته است والآن بچه های معتادان بی نام در کنگره 60 بسیار زیادند ما خانم های زیادی داریم که از آن گروه آمده اند از با پاکی های بالا برای این که به نقطه دیگری رسیدند و در آنجا در رنجند.

من دیروز صبح در سونا با شخصی صحبت می کردم البته 7—8 ماه پیش با من صحبت کرده بود و پاکی زیادی هم داشت در معتادان بی نام و می گفت تمام رگ های پشت سرم مرتب درد می کند و مرتب گیر می کند و مشکلات جسمی زیادی داشت و می گفت می خواهم بیایم  درمان را شروع کنم و شروع کرد و من دیروز دیدمش و تمام مشکلات جسمی و گرفتگی سر و.... حل شده بود و می گفت که خانمم می گفت کاش زودتر می رفتی به کنگره 60 هر روز در خانه بودم و یک روز بچه هایم را خیلی دوست داشتم و یک روز شدیداً همه را دشمن خودم می دانستم و یک روز با آنها دوست و یک روز دشمن بودم دائماً در حال تغییرات بودم.

من چند سال پیش هم صحبت کردم گفتم: کنگره 60 در مقابل وعتادان بی نام هر دوتا NGO هستند و هر دو در یک مقوله کار می کنند ولی کنگره 60 مقابل معتادان بی نام نیست بلکه مکمل آن هست یعنی آنها به یک مرحله ای می رسند که تکان هم نمی توانند بخورند که آنها باید بیایند به کنگره 60 .

کنگره 60  مال همه است مال معتادان بی نام هم هست ما خیلی مسافر داریم که در معتادان بی نام بودند و رهایی بالا ( 10—20 سال ) داشته اند و آمده اند جذب کنگره 60 شده اند آنجا معتاد بوده اند آمده اند و اینجا مسافر شده اند و الآن مسائل و مشکلاتشان کاملاً حل شده است بنابراین چیزی که یافته ایم را باید ارج بنهیم وقتی که آنجا تمام می شود اینجا شروع می شود اینجا شروع می شود و به نوعی یک دوره تکمیلی است برایشان و چیزی که برای من خیلی جالب بود که بچه های معتادان بی نام در کنگره 60 خیلی خوب سفر می کنند و بچه های معقولی شده اند چون آن سختی ها و بدبختی ها را کشیده اند وقتی به کنگره 60 می رسند خیلی بهتر از آدم های معمولی سفر می کنند و به نتیجه می رسند.

مثلاً ممکن است کسی بیاید و بخواهد با من مشاوره کند وقتی اگر مال بیرون باشد ممکن است خیلی کم مشاوره کنم ولی اگر مال بچه های معتادان بی نام باشند ممکن است 10—15 دقیقه وقت بدهم و خوب توجیهش کنم تا راهش را پیدا کند.

کنگره 60 سعی می کند خانواده ها به هم نزدیک شوند و در آن اعتیاد بیماری مرموز و پیشرونده و لاعلاج نیست. و معتادان بی نامی هم که در آمریکا هستند دست کمی از ایران ندارند و آنها هم دچار این مشکلات هستند آنها حتی پشت و جلوی ماشین خود آرم معتادان بی نام را می زنند تا سایر رانندگان بدانند که این عدم تعادل دارد خیلی هنرپیشگان مشهور داشتیم که مال معتادان بی نام بودند که آخرش هم خودکشی کردند یا دچار مشکلات عدیده ای شدند و این مشکل مشکل فیزیولوژی است.

 

در معتادان بی نام می گویند که مواد مخدر قابل کنترل نیست و این جزء اصول آنهاست. ولی در کنگره  می گوییم مواد مخدر قابل کنترل هست یک روز گفتند آقای دژاکام شما استثناء هستید که توانستید کنترلش کنید ولی این طور نیست الآن 10000 نفر ئمواد مخدر را کنترل کرده اند و به پایان خط رسیده اند همین الآن ما حدود 7  8 هزار نفر مصرف کننده  OT داریم ( یعنی شربت اپیم ) که به معنایی همان تریاک است این شخصی مثلاً 15 سی سی می خورد بعد 12 سی سی و 11 سی سی و 4 سی سی و 2 سی سی و 1 سی سی دارد تریاک مصرف می کند و کنترل شده مصرف می کند می گفتند مواد مخدر قابل کنترل نیست پس می رفتند سراغ متادون ولی اگر خوب فکر کنیم متادون هم ماده  مخدر است پس باید آن هم قابل کنترل نباشد بنابراین معتادین را بردند روی پروژه نگه دارنده منترس و دائماً متادون می دهند و آن را زیاد می کنند که کم نمی کنند چون می گویند که پیش رونده است.

ولی ما می گوییم پس رونده است و ما عقب می کشیم و مواد مخدر را پایین می آوریم پس آن تئوری ها همه به هم ریخت و اعتیاد نه مرموز است نه پیش رونده و نه لاعلاج است.

الآن هزاران هزار نفر در دنیا هستند که همه در رنج هستند و همه آنها را رها کرده اند یعنی بعضی از انسان ها اول خودشان را می بینند و این غلط است یک گرگ یا گاو ..... خودش را به کشتن می دهد که بچه اش را حفظ کند و تمام حیوانات این گونه اند و برای اینکه بچه خود را حفظ کنند خودشان را به کشتن می دهند انسان ها هم همین طورند بنابراین من اگر بگویم پاکی من مقدم بر هر چیز و هر کساست غلط است و باید کمی معقول تر فکر کنیم و این نکته بسیار حائز اهمیتی است که ما باید به اعضای خانواده هم احترام بگذاریم و آنها را رها نکنیم بنابراین مشکلی که در آنجا هست مشکلی کاملاً فیزیولوژی است که تا 70 سال پیش مجهول بود ولی الآن نه البته الآن هم اعتیاد در خیلی جاها مجهول است و بیماری غیر قابل حل و لاعلاج است. ولی در کنگره ما می گوییم که اعتیاد نه مرموز و نه لاعلاج است امیدوارم در آینده این حرف را به سمع آنها نیز بتوانیم برسانیم که آنها هم بدانند.

در گذشته گروه های دیگر کنگره را مسخره می کردند و می گفتند که آنجا می کشند ولی کنترل شده می کشند و تا آخر عمرشان می کشند و راهنماها تریاک را خورد می کنند و به رهجوها می دهند.به خاطر این که نمی خواستند اطلاعات درست به افراد منتقل بشود. انشاالله این اطلاعات به دست دیگران هم برسد که اعتیاد بیماری لاعلاج و مرموز و پیش رونده ای نیست.

یکی از بچه های کنگره 60 بود برادرش در معتادان بی نام بود که او مشکلات متعددی داشت به او گفتم مشکلات تو به خاطر قطع یکباره است و مشکلات فیزیولوژی است .لی قبول نمی کرد آخرین بار به او گفتم اگر درمان را شروع نکنی سکته می کنی و می میری و یک هفته بهد سکته کرد ولی شانس آورد که نمرد و یک هفته بعد درمان را شروع کرد.

پس رسیدیم به این جا که مسافر همیشه برای فهمیدن سفر می کند و پرواز هیچگاه بیهوده نیست و کاوش است کاوشی است دانسته و باید به آنچه که کشف است ارج بهیم ما همه در اینجا مسافریم برای این که بیاموزیم زیرا نیاز رسیدن به انوار الهی نیاز به آموزش مداوم دارد. ( انوار الهی = مجموعه نیکی ها، سرور، شعف، صلح، آرامش )

ما اگر بخواهیم به انوار الهی نزدیک بشویم نیاز به آموزش مداوم داریم انشاالله که خداوند به کسانی که در حال سفر هستند آنها را یاری بکند پس ما چون مسافریم باید بیاموزیم و این آموزش هیچ وقت متوقف نمی شود باید به کوچکترین حرکت هایتان دقت بکنید باید با جمع هماهنگ باشید و از جمع فاصله نگیرید.

منافع تک تک ما در جمع ما نهفته است باید به تمام قوانین جمع جهت بدهیم چیزی که در بعضی گروه ها مشاهده می شود مثلاً در کنگره وقتی استاد می آید باید به احترام او برخیزیم و باید راهنما به مسافران بگویند که حتی اگر سن بالا تر هستید یا علیل هستید ولی باید این حرمت ها را نگه داریم.

 

وقتی گفته می شود به احترام استاد بایستید باید همتون بایستید آن ایستادن جایگاه استاد است و جایگاه حسن، حسین، تقی و سوسن و...... نیست وقتی این را به ما می گویند به دلیلی است که سیستم می خواهد نظم را به ما یاد بدهد و فردی که نمی ایستد دهن کجی به خودش می کند و خودش را مورد تمسخر و ریشخند قرار می دهد با این گروه که دارد عاشقانه خدمات خود را ارائه می دهد و مثل یک قایق نجات و کشتی دارد حرکت می کند و کسانی را که در اقیانوس شیطان غرق شده اند را یکی یکی نجات می دهد.

پس باید به تمام قوانین اینجا حرمت گذاشت و تماماً ایستاد اگر کسی به احترام راهنما یا مرزبان و..... نمی ایستد مقصر راهنمایش است.

راهنما باید نظاره گر باشد و مرزبان باید تذکر بدهد تا این ها خودشان را اصلاح کنند یا با فیل بانان دوستی یا بساز خانه ای در حد فیل میای قوانین را رعایت کن یا خوش آمدی.

مسئله بعدی این است که ما در هر گروهی باید یک رزرو داشته باشیم هر کسی هر جا خدمت میکند یگ کس دیگر باید در کنارش ئباشد و یا یک جانشین داشته باشد در تمامی قسمتئ ها و از حالا باید این کار را در کنگره 60 انجام بدهیم مثل دبیر که 2 تا هست باید بک جایگزین در هر قسمت داشته باشیم در نشریات باید یک فرد دوم باشد و آموزش ببیند و بعد از این که مدتی فرد خدمت کرد نفر دوم برود و جای او را بگیرد در شربت OT هم همین طور و.......

پس می بینیم که مسافر روی نظم و ترتیب است اما معتاد این طور نیست معتاد در گروه هر چیزی که دلش خواست را می گوید حتی هر حرف رکیکی که دلش خواست می زند معتاد می گوید که من می خواهم تخلیه شوم و فشار روحی و روانی خود را خالی کنم ولی ما می گوییم که به خودت مربوط است و نباید مسایل منفی را در گروه بریزی این که من باید هر چه دلم بخواهد بگویم تا تخلیه روانی شوم چرت و پرت هایی است که از غرب گرفته شده است مثلاً اگر می خواهی دق و دلت را از همسر خود خالی کنی خیال کن این صندلی همسرت است و به آن فهش بده تا تخلیه روانی شوی این ها را ه های غلط و پیش پا افتاده ای است باید افکار و اندیشه از ریشه بجوشد و به آگاهی برسد نه با حرف زدن و فهش دادن مگر آدم با فهش دادن تخلیه می شود؟

من زمان قبل از انفلاب با یک آمریکایی دوست شده بودم روزی با هم به کوه رفتیم وقتی به بالای کوه رسیدیم دیدم که دائماً جیغ می زند پرسیدم چرا جیغ می زنی؟ گفت می خواهم خودم را تخلیه کنم!

برای ما ایرانی ها عجیب است که کسی برود بالای کوه و جیغ بزند تا تخلیه روانی شود؛ ما این گونه نمی پذیریم باید دانایی، آگاهی و عقلت و شعورت را بالا ببری تا اصلاً پر نشی! تخلیه کردن که می گویند مثل یک ظرفی است که پر شده و می رود جیغ بزند تا خالی شود.

ما می گوییم باید به یک مرحله و یک دانشی برسی تا همیشه آرام و متین باشی وگرنه منی که 17 سال است کنگره را مدیریت می کنم باید تا به حال دیوانه شده باشم و مرتب بروم و در کوه ها داد و جیغ بزنم.

مسافر عزیز با سازت چه می کنی؟ باید قدری با اصوات مأنوس شد زیرا پیام صوت بسیار ژرف است با تمام اصواتی که جاریست آگاه شدیم دوستان راغب تر از ما شدند در باره آن سخن می گوییم به تلاش در ادامه برخی از مسائل، خب حالا تو بگو!!

می گوید که: ما با دوستان مشغول کارها هستیم و تلاش می کنیم و به تمام کارهایی که تو می کنی نظاره گریم

نگهبان: من تصور می کنم دوستان یا شیوخ بزرگوار همه گفتنی ها را گفته اند ولی قابل فهم و درک برای همه کس نبود( من فکر می کنم که همه گفتنی ها را گفته اند ولی قابل فهم برای همه نبود)

استاد: آنان جوینده هستند می یایند حتی اگر کلمات الهی در لغات گم شده باشند. ( آنها جوینده و کاوشگر هستند اگر کلمات الهی بین تمام لغات گم شده باشد آنها می گردند و کلمات الهی را پیدا می کنند)

می گویند ( شیوخ ) ما برای عام نگفتیم که عوام از درک آن غاصرند و احنمال آن می رفت که بر ما بتازند و جامه از تن بیرون کنند ( ما برای مردم عادی نگفتیم که اگر برای مردم عادی می گفتیم به ما حمله می کردند و لباس هایمان را پاره پاره می کردند چون بعضی چیزها را اگر مطرح کنید عوام فکر می کنند که کفر است و فکر می کنند درست عمل می کنند.)

چیزهایی است که برای خواص است.

استاد: اما برای خواص به ظاهر دانا گفتیم بلکه مقبول افتد و قابل درک و فهم شود و کاوشی عظیم آغاز شود. ( ما برای خواصی که به ظاهر دانا هستند گفتیم که شاید قبول کنند و قابل فهم باشد و درک بشود و جستجوی بزرگی شروع بشود.)

آنان نیز به درهم و دینار معاوضه نمودند و بخل جای فهم را اشغال نمود همان شد که می باید می شد ( آنها هم ما را به درهم و دینار فروختند و بخل جای فهم را گرفت. )

وقتی نگاه می کنیم می بینیم که سهروردی را هم یک سری خواص فتوا دادند و شهید کردند منصور حلاج را هم همین طور خواص فتوا دادند و شهید کردند عین القضات همدانی نیز به همچنین حسین ابن علی نیز که در رأس قرار دارد در بحث خلافت علی ابن ابیطالب هم همین طور پس می بینیم که این ها بین خواص می ایند و آن موقع به درهم و دینار می فروشند و همیشه بوده است.

الآن هم این موارد هست وقتی به وحشتناک ترین شکل سر فردی را با الله اکبر می برند یا یکی را می سوزانند به نام اسلام یا بمب را می برن در زیارت گاه بین مردم و کسانی که زیارت رفته اند را از بین می برند اول شخص بمب گذار را خواص غسل می دهند و از زیر قرآن رد می کنند بعد می فرستند تا هم خودش و هم دیگران را نابود کند .

پس خواص اینطوری هم داریم و در همه جای دنیا وجود دارند.

استاد: همان شد که می باید می شد حتماً باز خواهید گفت کتابت به قلم قدما نمودیم ترک این عادت ما را بیمار می کند ( می نویسی مثل قدیمی ها می نویسی و این شده عادت ما..... )

شاگرد : کتابت شما به قلم قدما امری طبیعی است ولی اکثر شیوخ برای انسان مطالب هر یک به گونه ای مورد اذیت و ازار قرار گرفته اند.

استاد: آری ما به گونه ای و رفیق دیگر ما نیز به گونه ای دیگر اما خوشحالیم که تریاق نخورده همسفر شدیم. مقدر این بود که شد! باز هم بگوییم؟

شاگرد: آری بگو

استاد : در جایی که قرار داری بایستی به تمامی قوا در راه آن حرکت نمایید و به بازی های دیگر نگروید که از هدف دور خواهید شد گفته ها و گذشته ها را مرور کنید انشاالله در روند کارها به صورت عمل به نوشتن خواهید رسید به مسافرین راه دور نیز توجه نمایید که نیازمند شما هستند.

( در جایی هستید کار خودتان را بکنید و به کارهای دیگر مشغول نشوید که از هدفتان دور می شوید.)

تخصص ما درمان اعتیاد است ما اگر بخواهیم برای مسافران خانه هم تهیه کنیم این هدف ما نیست هدف ما درمان اعتیاد است هدف ما خانه خریدن برای اعضا نیست اگر بخواهیم برای اعضا خانه بگیریم نامشروع است و باعث می شود از هدف خودمان دور شویم اگر بخواهیم برایتان کاریابی کنیم الز هدفمان دور می شویم چون کار ما کاریابی نیست اگر بخواهیم تجارت بکنیم از هدف دور می شویم اگر بخواهیم برویم به گروه سیاسی از هدف دور می شویم بخواهیم در کارهای سیاسی مداخله کنیم از هدف دور می شویم اگر بخواهیم از احزاب دفاع کنیم از هدفمان دور می شویم یعنی نباید هیچ خط مشی داشته باشیم خط مشی ما درمان اعتیاد است جسم، روان، جهان بینی اطلاعات هذ کدام هم برای درمان اعتیاد است و

کارهای دیگر برای ما نامشروع است.

شما هم که به کنگره می آیید باید همه همین طوری باشید اگر کسی بیاید به کنگره و در کنگره لباس بفروشد از هدف دور می شود یعنی به کار دیگر می گرود اگر بخواهد تجارت کند از هدف دور می شود یعنی باید از تمام کارها و مسائل دیگری که ما را از هدف دور می کند باید دوری کنیم شما ممکن بگویید گناه دارد بگذارید وقتی می آید چندتا جوراب بفروشد این باعث ایجاد مشکل می کند چون اگر ما بریم ما باید تمام قدرت و توانمان جمع شود که تیر را در چله کمان بگذاریم و رها کنیم درست مثل آرش کمانگیر وقتی می خواست در قصه مرز ایران را تعیین کند می رود به کوه البرز که قرار می گذارند برای این که مرز ایران و توران مشخص شود یک تیرانداز بیاید و یک تیری را در چله کمان بگذارد و رها کند که آن تیر هر کجا افتاد آن جا بشود مرز ایران و توران که افسانه است.از ایران آرش کمانگیر این کار را انجام می دهد می رود به کوه البرز و قله دماوند و از آن جا هر چه در توان داشت جمع می کند و آن تیر را پرتاب می کند.

ما هم باید همین طور باشیم یعی تمام قوایمان را روی یک تیر بگذاریم روی صدتا تیر نمی توانیم بگذاریم.

ما باید روی یک تیر انرژی خودمان را بگذاریم و آن درمان اعتیاد است و رسیدن به تعادل است.

اگر بخواهیم به خانه سازی و کفش دوزی و بازرگانی و...... برویم از کار اصلی خود می مانیم.باید فقط یک تیر باشیم حتی کار سیاسی ما کار سیاسی نمی کنیم چون به کار ما گزند می زند.

ما باید بدون هیچ حاشیه ای کارمان را انجام دهیم بیرون کنگره هر کس هر مرامی دارد برای خودش محترم و قابل قبول ما هم کاری نداریم و بیرون از کنگره هر دین و مسلکی دارید اصلاً به ما ارتباطی ندارد.مرام سیاسی هر چه دارید برای خودتان محترم ولی در محیط کنگره نه چون باعث دعوای بین ما می شود و بین ما اختلاف ایجاد می کند ما عین آرش کمانگیر یک

هدفی باید داشته باشیم و کاری به هیچ چیز نداشته باشیم این شد مفهوم مسافر چون ما همه مسافریم و باید همیشه هم مسافر باشیم.

رفتن، رفتن، رسیدن، گذشتن، یافتن، انتقال دادن. در هر جا هستیم چه در کنگره باشیم چه در کنگره نباشیم.

نویسنده: مسافر آیدین

منبع وبلژيون امير حسين باقري